صدات صدا بود وقتی که میخوندی
کار روزگار بود رفتیو نموندی
تو رفتی ولی اسمت رو لبها مونده
صدایی چز صدای تو نمونده
تو هر دلی خونه و جایی داشتی
با خوندنت عشق تو دلا میکاشتی
میخوندی شب ستاره بارون میشد
با خوندنت دل کمی اروم میشد...........
سلطان صدای ایران
اگه روزی فهمیدی که 1000 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم !!!!
اگه فهمیدی که 100 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم !!!!
اگه فهمیدی که 10 نفر دلشون برات تنگ شده بدون اولیش منم !!!!
اگه فهمیدی که 1 نفر دلش برات تنگ شده بدون اون منم !!!!
اگه يه روز فهمیدی که کسی دلش برات تنگ نشده بدون من مُردم........... !!!!


از دريا پرسيدم که عشق چيست؟
گفتا بي نياز تر از من
ز آتش پرسيدم که عشق چيست؟
گفتا سوزنده تر از من
ز آب پرسيدم که عشق چيست؟
گفتا روان تر از من
ز خاک پرسيم که عشق چيست؟
گفتا افتاده تر از من
ز شمع پرسيدم که عشق چيست؟
گفتا که گرم تر ز من
از محبت پرسيدم که عشق چيست؟
در جواب گفت:
عشق يعنی انتهاي دوست داشتن

عاشقا ای عاشقا
عشق من رنگ خزونه
تب من رنگ شقایش ،تو دشت بی نشونه
هستی رو یکسره باختم
سوختن و موندن و ساختن
اول عاشقی اینه، آخر عاشقی اونه
اون می گفت برام می میره
اون که می گفت از محبت تا منو از من بگیره
دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده
بارون محبتی نیست دیگه قلبش یه کویره
عاشقا آی عاشقا
روزی روزگاری داشتیم شوق انتظاری داشتیم
توی شهر عاشقی ها
پاییز و بهاری داشتیم
تو دیار بی کسی ها گل آرزو می کاشتیم
واسه ی یه لحظه دیدن دل بی قراری داشتیم
آشیونه رو به هم ریخت بازی دست زمونه
من یه سر گردون عاشق اون نمی خواد که بمونه
توی چشماش نمی خونم قصه های آشنایی
من هنوز باور ندارم این دو تا چشما همونه